تبليغاتX
خسروانی سرود
من نیلوفر خواهم بود!

از مرداب هم می توان نیلوفر بیرون آمد!

دریافتم که آشفتگی ام چاره ای جز بی خیالی ندارد!

چاره اش کردم. بی خیال شدم. خواندن را رها کردم. شنیدن را رها کردم. حتی می خواهم گفتن را رها کنم ولی هنوز دست نداده است!
به من چه که فلان کس به مشکل اعتقادی بر خورده است؟ چرا من، باید نگران این باشم که نکند در جمع دوستانم کسی نتواند مسائل را تفکیک کند و نا به سامانی و بی عدالتی روزگار و بلاهت مدعیان را به پای اسلام بنویسد. مگر نه این است که حرمت امام زاده در دستان متولی آن است؟ پس خدایا بدان! بدان که اگر امروز میدان زندگی جولانگه معاندین است، مسئول آن نه من هستم و نه دیگران. تنها باید متولی را باز خواست کنی!
خبر شنیدن و خبر رساندن را رها کردم. دیگر گوش به هیچ کس و هیچ چیز نمی دهم. مدتی است!

چند روز است زندگی من، آرام تر از مرداب است! راکد و آرام! شاید بتوانم بگویم که دنیا به کام است! تنها گه گاهی جریانی می آید و می رود که نکند بوی این مرداب زندگی مرا از خود براند. ولی من می پویم؛ اما در خود! روزی سر بر خواهم آورد تا بگویم که از مرداب هم می توان نیلوفر بیرون آمد! من نیلوفر خواهم بود. شک ندارم!

هوالله الحی!

+ نگاشته شده در 88/08/01ساعت 0:14 به طبع یحیی (باربد) |

بریدن سخته!

شکست

 

شکست! کاخ مجلّل رؤیا شکست.

بد روزگاری شده. باید از خیلی چیزا برید. بریدن و رفتن از نرسیدن سخت تره. آخه توی نرسیدن امید هست؛ ولی توی بریدن و رفتن فقط و فقط تلخی.

دلم گرفته. نمی دونم که به دامن کی می تونم یک دل سیر گریه کنم. شکوه کنم. از بد روزگار بگم که با من چه کرد! با کاخ من! با رؤیای من! کاش حداقل می گفت حکمتش چیه. نمی تونیم و حتی نمی دونیم که چرا نمی تونیم. یعنی باید بذاری جلوی چشمت بشکنه و تنها کاری که از دستت بر میاد اینه که ...

ولی باز هم به او امید داریم 

+ نگاشته شده در 88/06/25ساعت 14:11 به طبع یحیی (باربد) |